معرفی کتاب«ترنج قالی»
مجموعهداستان «ترنج قالی» نوشته فریبا حاجدایی است که پیش از این از او مجموعهی «با شیرینی وارد میشویم» را خواندهایم. هر دو مجموعه از سوی انتشاراتِ فراسخن به چاپ رسیده و به بازار عرضه شدهاند. ترنج قالی ۱۱۰ صفحه دارد و حاوی ۱۹ داستان و داستانک است. یکی از داستانهای کتاب را میتوان داستانِ بلندِ کوتاه نامید و در همان حال کتاب از فلشفیکشن هم بیبهره نیست. این کتاب ۷۵۰۰ تومانی در آبانماه به بازار نشر وارد شده است. نویسندهی این کتاب سابقهی همکاری طولانیمدت با روزنامهها و مجلههای مختلف از جمله مجلههای گلستانه و رودکی داشته و از او نقد و معرفی کتاب و مقالههایِ مختلف کم نخواندهایم. او اجتماعینویسی است که همدردی با زن، کودک، محیطزیست و حیوانات در نوشتههایش موج میزند. داستانهای حاجدایی را نمیتوان بخوان و دررو خواند. وقتی داستان تمام میشود تازه کارِ خواننده شروع میشود تا ببیند در پسِ تمامیِ تعلیقهایِ داستان که مهارِ او را در دست گرفته بود نویسنده چه به او گفته و چطور تارهای روح و عقلش را مرتعش کرده است! چطور این آدمهایی که شبیهِ آدمهایِ اطراف او هستند و به ظاهر همان کارهایی را انجام میدهند که ازشان انتظار میرود توانستهاند در دلِ خواننده بمبِ ساعتی منفجر کنند تا او چشمها را بشوید و طوری دیگر ببیند. ترنج قالی مجموعهداستانی است که هیچ ربطی به بافت یک قالی ندارد اما نویسنده فرشِ سرنوشتِ آدمهای داستانیاش را میبافد. داستاننویسِ آن، فریبا حاجدایی، به موضوعاتِ زن در خانواده، اجتماع، کودکی و آزردگی به جا مانده از آن در خودآگاه و ناخودآگاهِ آدمیزاده از دیدی تازه میپردازد. سرخوردگی از عشق و بهایِ عاشقِ واقعی بودن هم مایههای داستانیِ این مجموعه را تشکیل میدهد. اگر میخواهید در درونِ ذهنِ زنی که وانهاده شده و معشوق او را به نفع عرف و هنجارهای پسندیده رها میکند داخل شوید داستان«تامارا» را بخوانید. البته باید یادآور شد این داستان این هست و همه فقط این نیست. و اگر ریشهی اختلافهای مادر و دختر و تناقضات زندگی همشیرهها برایتان جالب است داستان«ترنج قالی» میتواند پاسخگوی شما باشد. این دو داستان و بسیاری داستانهای دیگر از جمله«قضیهی ما و آذر خانم» به مسئلهی جدیِ زن علیهِ زن میپردازد و این معضلی است که کمتر به آن پرداخته شده است. یک آدم در تمامیِ زندگیاش همان نمیماند که بود و شاید از همین منظر است که حاجدایی در دو داستان از یک آدم میگوید و حتی نام او را دو نام مختلف انتخاب میکند. مخاطبان این کتاب«و امروز» و «نمیدانم تو بگو را» خوش داشتهاند. حاجدایی در این دو داستان با انتخابِ دو نگاه و زاویهی دید نشان میدهد برداشتِ ما آدمیان از دیگری میتواند چقدر متفاوت باشد. «قلعهی من کجاست» جستوجویِ هویت برای زنی را میکاود که در مسیر سفری شکل میگیرد. زنهایِ این روزگار دیگر مادرهای خود نیستند و از جهتهایی از مردهایِ همروزگارِ خود هم پیشی گرفتهاند. «پیراهن کودکی» درد همیشه تازهی زنی را نشان میدهد که دستمالی شدنِ دوران کودکیاش همچنان برایش دردآور است و«غذای تازه» از دختری میگوید که دیگر نمیخواهد تنها یک قناریِ خوشخوان بماند و در پیِ دلوجگر است. «میهمان در شهر» غیرمستقیم به جنگ پرداخته و«کرم خاکی» یادآورِنابهسامانیهایِ بعد از کودتای ۲۸ مرداد است.«فردا دیر بود» وفا یا بیوفاییِ نسل جدید به نسل گذشته را یادآور میشود و«دخترکی با رخت آبی، و پسرکی با ماشین قرمز» از غفلتهای آنی ادمی میگوید که میتواند چه فاجعهبار باشد. «بازار محلی» از موقعیتی روزمره شروع میشود و داستان خود را عجیب بالا میکشد.«عنکبوت قرمز» تاثیر موجهای بزرگِ اجتماعی سیاسی را در زندگانیِ مردی نشان میدهد که نمیخواهد سر خم کند. «میگویند نبوده» همین روحیهی فردی را جوری دیگر میشکافد. «پاریسی که من دیدم» تفاوتِ نگاه نویسنده است با هرکسِ دیگری که این شهر را دیده و «درخت شکسته» و«۲۷بار دوستش میدارم» به روحیاتِ زنانه میپردازد. در یک کلام این مجموعه به موضوعات مختلف پرداخته و در عینِ حال با نخ نازک مسائل زنها و بچهها و عشق به هم پیوسته است. برای کسانی که کتاب میخوانند تا علاوه برخواندنِ داستانی که قصه دارد جهان را از منظرِ خلافآمد ببینند تا بتوانند از منظری به جز منظر همیشگیِ خود و با دوربینی متفاوت نگاه کنند کتابِ جالبِ توجهی است.
من سردم است و میدانم