پشمالوی اخمالو
تا حالا همچین پشمالوی اخمالویی دیده بودین؟
تا حالا همچین پشمالوی اخمالویی دیده بودین؟
نوبل ادبیات که اعلام شد من مثل هر سال به تک و جم افتادم و سعی کردم چیزکی برای دل خودم و دیگرانی که مثل خودم هستند فراهم کنم و روی اینترنت بگذارم. از قضای روزگار پیرارسال و سال قبلتر از آن قرعهی مطلب من به نام سایتی افتاده بود که پنج شش سالی بود با آن همکاری میکردم. جنب و جوش امسالم که تمام شد تلخی توی وجودم حس کردم که نمیدانستم از کجاست. خوب که ردیابی کردم دیدم از پارسال همین موقعهاست که خانمچهای زنگ زده بود و میخواست مطلبی را که یادم نیست نوشته و یا ترجمانده بود الا و بالله و فیالفور روی سایتی بگذاریم که ...
در کاشان شتر قربانی میکنند، در چند محله. در هرکدام هم یکی بانی میشود که این کار از اجدادش به او ارث رسیده است. دست گردان شتری میخرد، چند ماهی به او نواله میدهد تا گوشتی بشود، بعد که خوب با او اخت شد آذینش میکند با گل و گیاه، آینهای هم میگذارد روی پیشانیش. چشمهایش را هم سرمه میکشد و با نقاره و طبل دورش میگرداند و از هر سر خانه نیازی میگیرد تا روز عید که همه میآیند به میدان محله و نحرش میکنند و گوشتش را تکهتکه میبرند. موقع نحر تا صدایش را نشنوند طبل میکوبند. مواظب هم هستند تا کسی از محلات رقیب شتر را کاردی نکند. بانی فقط میتواند افسار شتر را به دست بگیرد، چون آشناست وگرنه نمیشود، شتر تنها حیوانی است که از جلو میتواند لگد بزند. وقتی قصاب میآید تا کارد تیزش را زیر گلوی شتر فرو کند، شتر به بانی نگاه میکند و گریه میکند، با آن دو چشم سرمه کشیده و آن آینهی میان پیشانی نگاه میکند و گریه میکند. اول دو دستش خم میشود و بعد پاهایش با دو چشم باز و اشک بسته رو به بانی. سرش و گردنش را میگذارد روی حوضچهی خون خودش و نگاه میکند با دو چشم سرمه کشیده.
«کتابخوانی را با کتیبهخوانی یکی نگیریم» این حرف اصلیِ علی صلحجو در کتابی است که به تازگی از سوی نشر مرکز به بازار عرضه شده است. به جرأت میتوان ادعا کرد که خواندن این کتاب برای هر نویسنده، مترجم و یا هر خوانندهی حرفهای از اوجب واجبات است، تا شاید کمی از هرجومرجِ بازار شکستهنویسی کم شده و بندی بر این چینی ترک خورده زده شود. «اصول شکستهنویسی» که عنوان دیگر آن«راهنمای شکستن واژهها در گفتوگوهای داستان» است،...