همزاد داستایفسکی و همزاد در داستانهای هدایت / فریبا حاجدایی
همزاد داستایفسکی و همزاد در داستانهای هدایت / فریبا حاجدایی اینجا
... در کتاب«همزاد» داستایفسکی آدم اصلی داستان، گالیادکین، حس میکند از دیگران عقب افتاده است و دیگران حق او را که مردی نیک و پاکباز است میخورند. او شأن خود را از همه برتر میداند و در بازیهای دیگران شریک نمیشود: «من اهل دوزوکلک نیستم و از این هم احساس غرور میکنم. من کارهایم را پنهان نمیکنم و به اصطلاح آبزیرکاه نیستم.» و در جای دیگری مینالد که دشمن دارد، دشمنانی قسمخورده. او میخواهد از این دشمنان انتقام بگیرد ولی او خود را اهل گوشه و کنایه و دورویی نمیداند. گالیادکین بر اثر رفتار بدی که در مراسم جشن تولد دختر ولینعمتش از خود نشان میدهد به جایی میرسد که نه فقط تشنۀ این است که از خودش فرار کند بلکه دلش میخواهد اصلاً گالیادکینی در کار نباشد و همینهاست که آرام آرام دوگانگی شخصیت را در او رقم میزند و دارای همزاد میشود و به یاد داشته باشیم که این نوع همزاد ربطی به همزاد دوران نخستین بشری، که نمایانگر نیمۀ آسمانی موجود بود، ندارد.
به همین سیاق در سه قطره خون نوشتۀ صادق هدایت راوی داستان همزادهای گوناگون پیدا میکند. احساسات و عواطف آدم داستانی سه قطره خون چنان پیچیده و گرهخورده است که دنیای خیالی خود را واقعیت مینمایاند و این در حالی است که خواننده با خوانشهای متعدد متوجه میشود که دیگر شخصیتهای داستان در واقع سایههای راوی و به بیانی همزادهای او هستند...
بقیه در ادامه مطلب

من سردم است و میدانم