http://www.morour.ir/index.php/dastan/2337-hg

قصه هايي در كتيبه ي نور

يادداشتي بر كتاب " ترنج قالي " از فزيبا حاج دايي

 

فريبا حاج دايي با مجموعه داستان " با شيريني وارد مي شويم " ثابت كرده بود كه ذاتاً قصه گوست و زبان داستان را با تلمذ در مكتب قصه نويسي مدرن ايراني نيك آموخته است . مدتها چشم به راه بوديم كه اثري ديگر از اور ا ببينيم و ارمغان اش به ادبيات داستاني ايران را كه در كوله بار نوين اش چه تازه هايي خواهد داشت زا شاهد باشيم . تا كه در پاييز 95 با "ترنج قالي " آمد و دنيايي رنگ و نقش را در منظر دوستداران ادبيات گستَرد . در " ترنج قالي " اوخوانندگان را با خود به گلستان تجربه هايي مي بَرَد كه هركدام در نوع خود شگرف اند . زمان و مكان در قصه هاي او تعريفي ديگر پيدا مي كنند وگاه مي شكنند و گاه در هم ادغام مي شوند و از روايت خطي فاصله مي گيرند .

فريبا حاج دايي استعداد بي نظيري در قصه نويسي دارد طوري كه زبان قصه اش را متمايز تر از هم نسلان اش مي كند و ضمن زنانه نويسي كه در مضامين قصه ها خود را عيان مي كنند زبان قصه اش نيز با اصطلاحات و تركيبات محاوره اي مي آميزد و نثري را در قصه هايش شاهديم كه مي تواند بارزترين وجهه ي نثر داستاني معاصر باشد . او از زخم ها ، حسادت ها ، كينه ها ، روابط ملموس اجتماعي ، عشقها و نوستالژي ها دامني سخن دارد و " ترنج قالي " نويسنده اي را به ما مي شناساند كه نه خود را تكرار مي كند و نه كه اهل تكرار است . نو آوري هايش قابل تمجيد است و بي شك ماندگاري هنرش در خلق نمونه هاي برجسته ي ادبيات خلاقه ، گوشه اي از كتيبه ي نوري است كه فضاي داستاني مار ا روشن مي كند .

درقصه هاي حاج دايي ، نه حكمي نه پندي مدنظر است و بيشتر لذت يابي از هنر است كه شاكله ي كارهايش را تشكيل مي دهد . البته تلنگر به دردها است و سراسيمگس هاي جامعه نبض تپنده ي آن . " ترنج قالي " قصه هاي زيبايي دارد و اما قصه اي كه من مي پسندم و نويسنده و خوانندگان شايد " تامارا " باشد كه پرداختي فوق العاده درخشان دارد و از معظلي حرف مي زند كه كمتر در ادبيات داستاني با آن برخورد داريم . تقابلي از باورهاي مختلف كه به وصلتي كنارهم جا مي افتند و اما همچنان شكاف هاي سنتي خود را رخ مي نمايند . اما قصه اي كه من دوست دارم و شايد هر منتقد ديگري داستان " مي گويند نبوده " است . رگ و پي و جان در اين قصه مي تپد و داستان زني است كه خبرنگار بازداشتي دارد و مي خواهد در فرصت كوتاهي كه دارد وثيقه بگذارد و در كشاكش دهري كه گرفتارش كرده است راهي به سوي رهايي يابد كه ناگهان با تصاويري روبرو مي شويم كه سبك قصه را دگرگون مي كند :

" و ما داريم بالا مي رويم . نگاهم از پوتين ها بالاتر مي رود . پايي نمي بينم ." اين نديدن دنيايي ظرافت و سياليت ذهن را با خود همراه مي آورد و در ادامه مي خوانيم : " كسي را هم . آنجا نيست . پوتين ها هستند و خودش نه . آسانسور همين طور دارد بالا مي رود .دستم به طرف دكمه ها مي رود . دكمه اي در كار نيست نقاشي باشد انگار . صداي جيغ مي آيد . جيغ من است يعني ؟ بالأخره مي ايستد . در باز مي شود . پا را بيرون مي گذارم . زيرپايم خالي است . در قعر تاريكي شناور مي شوم . "

اين مضامين بكر و استعاري كه در چرخشي مدور چنين هنرمندانه ، دنياي عادي را به جهاني از وهم و هراس پيوند مي زند اوج خلاقيت نويسنده ايست كه متفاوت تر مي انديشد و به چارچوبهاي از پيش تعيين شده مقيد نيست . عنصرخيال در او سرشار است و جلوه هنر در او با شكوه مي تابد . *

*ترنج قالي ( مجموعه داستان هاي كوتاه ) ، فريبا حاج دايي ، ناشر : فرا سخن ، چاپ اول ، تهران 1395